
۲۵ خرداد ۱۴۰۴ میدان قدس در حوالی تجریش در شمال تهران مورد حمله رژیم جنایتکار صهیونیستی قرار گرفت. بهواسطه این حمله ناجوانمردانه متین صفائیان نوجوان ۱۶ ساله به همراه تعدادی از هموطنانمان شهید شد. متین نخستین فرزند خانواده صفائیان اصالتاً خراسانی بود ولی سالها به همراه خانواده در محله جماران تهران زندگی میکرد.
شهید متین صفائیان هر سال در تابستان مهمان خانه مادربزرگش در منطقه ۱۱ میشد و در زمین اسکیت پارک ملت و چهلبازه تمرین میکرد. امسال، اما پیکرش به مشهد رسید.
در مسیر خانه بود تا وسایلش را جمع کند و مثل تابستانهای قبلی راهی مشهد شود، اما انفجار ظهر یکشنبه در میدان تجریش، جان او را که جوان خوشنام و موفقی بود گرفت تا نام متین صفائیان هم در فهرست شهدای حملات تروریستی رژیم کودککش صهیونیستی قرار بگیرد.
شهید متین صفائیان شانزدهسال داشت و اصالتا مشهدی بود. هر سال در تابستان مهمان خانه مادربزرگش در منطقه ۱۱ میشد و در زمین اسکیت پارک ملت و چهلبازه تمرین میکرد. امسال، اما پیکر پاکش به مشهد رسید و با بدرقه خانوادهاش، مردم و بچههای اسکیتباز منطقه ۱۱ تشییع شد و در آرامستان خواجهربیع و در جوار پدربزرگ شهیدش آرام گرفت.
اعظم عصاران، مادر شهید متین صفائیان: در جوار پدربزرگ شهیدش آرام گرفت
روز حادثه متین به بازار تجریش رفته بود تا برای معلم و مدیر مدرسهاش هدیهای بخرد. قصد داشت برای قدردانی از آنها به مدرسه برود. در مسیر با مادرش تماس گرفته و اطلاع میدهد که برای تعویض لباس به خانه میآید و بعداز آن به مدرسه برود. اعظم عصاران، مادر متین میگوید: «پسرم کاش با همان لباس غیررسمی رفته بود. متین بسیار باادب بود و به آداب معاشرت اهمیت میداد. میگفت تیشرت برای مدرسه و حاضر شدن پیش مدیر مدرسه مناسب نیست. روز قبل از شهادتش بسیار غمگین بود. وقتی خبر شهادت سردار سلامی را شنید لوح تقدیری که از دستان سردار گرفته بود را در دست گرفت و گفت: «مامان، خیلی حیف شد.»
بغضی در چشمانش بود. متین با شهادت بیگانه نبود. بیستماهه بودم که پدرم، شهید علیاکبر عصاران، سال ۱۳۶۲ در منطقه گیلان غرب شهید شد. تنها با خاطراتش زندگی کردم. بااینکه هیچگاه پدرم را ندیدم ولی آنقدر حضور معنوی پدرم در خانه پررنگ بود که متین همیشه میگفت دلم میخواست پدربزرگم را از نزدیک ببینم. همیشه عادت داشت بگوید: «پدربزرگ ندیدهام.» حالا به آرزویش رسید و پدربزرگش را دید و بالاخره در کنار مزار پدربزرگ شهیدش آرام گرفت.»
مهدی مرتاض، یکی از مربیان شهید متین صفائیان است، البته در چند دوره کوتاه با او کار کرده است. اما همین زمان هم کافی بوده است تا با استعداد شاگردش و تواناییهای او آشنا شود.
مهدیآقا میگوید: بیشتر تمرینات متین در تهران بود و مربی اصلی خودش را داشت. زمانیکه به باشگاه پارک ملت و چهلبازه میآمد با گروه و بچههای ما تمرین میکرد. خیلی پرتلاش بود و سرعت یادگیریاش بسیار زیاد بود. فکر میکنم اگر این مسیر را ادامه میداد، سکوهای جهانی برایش دردسترس بود ولی حیف که با حملهای ناجوانمردانه از جمع ما رفت.
مهدی مرتاض ادامه میدهد: روزی که قرار به تشییع این شهید عزیز در مشهد بود، بچههای ما با لباس یکدست و اسکیت و تجهیزات ورزشی به بدرقهاش رفتند. چون اخلاق و رفتار خوب و انسانی او را دیده بودند، خودشان برای این اقدام زیبا داوطلب شدند.
وقتی با الیاس شکرانی درباره رفیقش صحبت میکنیم، ابتدا بغض میکند و بعد میگوید: حیف شد امسال متین نیامد مشهد. یک هفته قبل شهادتش با او صحبت کردم و گفته بود اول تابستان میآید، اما نشد.
او تعریف میکند: متین، چون در تهران تمرین میکرد و با گروههای زیادی کار میکرد، همیشه وقتی تابستان میآمد، حرکاتی که انجام میداد از آموزشهای ما جلوتر بود ولی بهراحتی آن حرکات و آموزشها را به ما هم یاد میداد و دوست داشت با هم در این رشته پیشرفت کنیم.
الیاس ادامه میدهد: متین به یک کار علاقه زیادی داشت. او آخر شبها از بولوار معلم تا حرم را با اسکیت میرفت و برمیگشت. چندباری با او رفته بودم. خیلی وقتها حتی به زیارت نمیرسید، فقط سلام میداد. امامرضا (ع) را دوست داشت و این کار را به خاطر دلش انجام میداد.